حاج ملا هادي السبزواري

348

شرح مثنوى

( ( 1759 ) ) هيچ تيمارم نمىدارى چرا * تا بكى باشم درين خوارى چرا ن 1129 18 - ك 378 39 تيمار : غم خوردن و محافظت كردن . ( ( 1761 ) ) نفقه و كسوه است واجب اى صنم * از منت اين هر دو هست و نيست كم ن 1129 20 - ك 378 40 كسوه : لباس . ( ( 1762 ) ) آستين پيرهن بنمود زن * بس درشت و پر وسخ بد پيرهن ن 1129 21 - ك 379 1 وسخ : چرك . ( ( 1770 ) ) رنج كى ماند دمى كه ذو المنن * گويدت چونى تو اى رنجور من ن 1130 7 - ك 379 5 گويدت چونى : مناسب است آن چه قائلى گفته است : بيمارى من چون سبب پرسش او شد مىميرم ازين غم كه چرا بهترم امروز و ايضاً : به بستر افتم و مردن كنم بهانهء خويش بدين بهانه مگر آرمت به خانهء خويش ( ( 1771 ) ) ور نگويد كت نه آن فهم و فن است * ليك آن ذوق تو پرسش كردن است ن 1130 8 - ك 379 5 آن ذوق تو : كه شادمان باشى از رنج و تعبى كه داده ، يا لااقل صابر باشى و مراقب . و الَّا ثمر در استكمال نفس ندارد . ( ( 1772 ) ) آن مليحان كه طبيبان دلند * سوى رنجوران به پرسش مايلند ن 1130 9 - ك 379 6 آن مليحان : يعنى پرسش آنان ، پرسش خداست . ( ( 1774 ) ) ور نه در دلشان بود آن مفتكر * نيست معشوقى ز عاشق بىخبر ن 1130 11 - ك 379 7 مفتكر : فكر و انديشه .